تيله
خدا از تو آسمون / اشکاش بیرون می ریزه آسمون رو سیاه / چیک چیک بارون می ریزه ...آسمون برای داشتن ماه / دام نمی گزیند... ...آزادی آسمون / ماه رو پایبند می کند... سلام عیدمون مبارک اين دفعه ديگر حواست را جمع كن...چرا حواست به شوهرت نبود...موقع خريد چقدر حواست به جيبت هست؟... 2 بار نگات کرد ولی تو حواست نبود ...بالاخره توانستم حواست رو به خودم جلب کنم...يکم حواست رو به محيط اطرافت بيشتر جمع کن...آیا شما نمی خواید من وقتی با شما حرف می زنم حواسم به حرف زدنم باشه؟ ...خدا. حواست هست به من . ميبيني من رو...بیشتر حواست بهش باشه... اگه حواست نباشه از کوه کندن هم سختتره...حواست باشه موتورش خارجی باشه !... چرا حواست به من نیست ؟ تو خودت باید حواست به من باشد. دیگر تو که نباید از من گلایه کنی. که چرا یادت نمیکنم، چرا حواسم به خیلی چیزها نیست.من چطور نباید دلم بگیرد؟ من میان تنهاییهای دلگیرم. محکومم نکن اگر خیلی وقتها حواسم بهت نیست حتا. بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد /سارا به سين سفره مان ايمان ندارد / بعد از آن تصميم کبري ابر ها هم /يا سيل مي بارد و يا باران ندارد/ بابا انار و سيب و نان را مي نويسد /حتي براي خواندنش دندان ندارد/ انگار بابا همکلاس اولي هاست/هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد/ بنويس کي آن مرد در باران ميايد/اين انتظار خيسمان پايان ندارد/ ايمان برادر گوش کن/نقطه سر خط /بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد/
کاش امسال قسمت ما هم نوری بشه , رنگی , صدایی , که وادارمون کنه به کوه کنی , به
حفر حفره ای که اگر عمیق و طویل نیست, اما به ناممان برقرار
بمونه...
وقتی چند سال پیش داریوش اون ترانه معروف سال ۲۰۰۰ خوند پيش خودم فكر ميكردم كي همچين سالي مياد سال سکوت/ سال فراق/ سال سیاه ۲۰۰۰... ________________________________________________ سال سکوت/ سال فراق/ سال سیاه آمد / سال سياهه هشتاد وهفت ________________________________________________ بینمون فاصله افتاد بدون اینکه متوجه شیم ديدارهاي فست فودي فرصتي براي باهم بودن نخواستيم همه چيو فراموش کردیم / زندگی کردن / سفر كردن/ رها شدن /خنديدن/ پيك نيك رفتن / براي هم بودن ... ________________________________________________ كاش روزای بی خاطره اين سال سياه تموم بشه
سال سقوط عاطفه / تا بینهایت زیر صفر/ سال به بن بست رسیدن/ پنجه به دیوار کشیدن/از معنویت گم شدن... و اينبار خاطره اي دور ...
بارون ميومد اما باراني پوش نمي اومد چشام به اسمون بود كه شايد با بارون بعدي بياد شايد با بارون بعدي بياد شايد با بارون بعدي بياد شايد با بارون بعدي بياد ________ آمد ... زمستون شد و باراني پوش با بارون امد با همان مي ايم هايي كه تنها در خواب مي توان پيدايش كرد امد و منو به جاهاي ناشناخته اي برد به شهري كه فقط اون رو تو خواب ديدي فقط اون رو تو خواب ديدي فقط اون رو تو خواب ديدي ________ حالا ديگه مي خواستم با باراني پوش زير بارون برم من چتري نداشتم و اماده اين بودم كه بااو تمام مسير را بدوم تا خيس و موش اب كشيده بشم اما... اما اون زير بارون نيومد زير بارون نيومد زير بارون نيومد __________ باراني پوش با باروني اومده بود كه مي باريد اما خيس نمي كرد مي باريد اما خيس نمي كرد مي باريد اما خيس نمي كرد مي باريد اما خيس نمي كرد دارم به اين فكر ميكنم كه حس چندش چه جور حسيه ؟ چي ميشه كه مي گيم چندشم ميشه ؟ مثلا ميگيم : نه اينكه ازش بدم بياد يا ازش گريزون باشم ياحالمو بهم بزنه ها نه فقط چندشم ميشه !! خلاصه كه هر حسيه من بيشتر درمورد جونورا تجربش كرده بودم اما تازگيا تو دنياي خودمون يا نمي دونم خدامونا يه ادم نما ديدم به چندشي سوسك !! هوا گرگ و ميش / سياه سياه تا مانده اندكي سپيد رعيت سرگرم پرستش تجربه موعظه كاهن دير چنين است : چوپانان همه دروغگويند اي گرگها / گوسفندان را به جرم دروغ چوپانان بدريد... حسي پنهان در من ...سكوت خانه كه / مرا مي گيرد ... شهر كه در سكوت مي رود چراغها كه خاموش مي شوند ... حس پنهان من بيدار مي شود ... حسي غريب... اشكهايم جاري مي شوند ... كف اتاق با چشم هاي خيس قدم مي زنم ... مرور مي كنم گذشته را ... روز ها و شبها را ... ثانيه هارا ... لحظه هايي كه تك ستاره "من"مي خندد و من با خنده هايش آرام مي شوم ... و زمستان كه خاطره ها دارد براي كودكي كه جز عشق هيچ نمي خواهد و نمي داند ... و امروز كه روز تولد من است باران مي بارد و من عاشق بارانم ... و مرور مي كنم هواي حوصله ام را كه ماههاست ابريست و من براي تو ...براي ان همه شبها و روزهايم بي تو ... براي آن همه تنهايي كه با نجابت به دوش مي كشيدي... مي گريم... آهسته و آرام ... میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش. به خدا میبرم از شهر شما دل شویده و دیوانه خویش. میبرم تا در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه. شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه. میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال. میبرم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ... کاش آدما این قدری معرف ت داشتن که نشنخوب دیروز... این شب ها چشم های من خسته است... گاهی اشک ، گاهی انتظار... این سهم چشم های من است... تا حالا کفشاتو دیدی؟؟ دوتا عاشق دوتا همراه که با هم میمیرن باهم خاکی می شی ن بدون هم زیر بارون نمی رن بهار هم مث من زود فراموش می شه .... انگار که اصلا نبودیم ..... انگار که اصلا نبودیم ..... داشتم به اي فكر مي كردم كه انتظارواسه حركت ما آدما يه عامل... وقتي ما / انتظار مي كشيم / انتظارم ما رو مي كشه . *.............................................................. حالاچيزي كه تو انتظار خيلي مهم اينه كه وقت انتظار چشمامون چه رنگي (ه) ؟؟؟ مات (ه) يا شفاف ؟؟؟ *.............................................................. وقتي منتظر اتفاقي هستيم كه با خودش برامون خير و خوبي مياره چشامون برق مي زنه ... شفاف (ه) . اما اگه اتفاق بيافته و پوچ باشه و بي معنا اونوقت كه چشامون خاموش (ه)...مات . **............................................................ راستي / رنگ چشاي شما اين روزا چه رنگي(ه)؟ الان وقتش (ه) ... وقت تغییر حال من الان(ه)... الان که خسته ام و کسی که دوسش دارم رو خسته می کنم وقتش (ه)... مخصوصا شما بی ... نا محترم!! بله همانطور که مشاهده میکنید گرگ زده به گله خاک به سرت کنم آقا گرگه وبلاگم رو غارت کردن .... اما من که از رو نمیرم پست جدید جهت هک کردن آماده ست

________
كه هم ازش بدم مياد هم گريزونم هم حالمو بهم مي زنه... 
ميگن دايناسورا واسه اين نسلشون منقرض شد كه منعطف نبودن /
واسه همين مجبوم فعلا كنار حس چندشم منعطفانه زندگي كنم /
راستش نمي ارزه واسه يه ادم نما به چندشي سوسك منقرض بشي /


![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




