تبليغاتX
تيله




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


تيله

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 0:0 توسط ندا راد مهر| |

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 18:18 توسط ندا راد مهر| |

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 9:39 توسط ندا راد مهر| |

 

خدا از تو آسمون  /  اشکاش بیرون می ریزه

                         آسمون رو سیاه  / چیک چیک بارون می ریزه

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 19:43 توسط ندا راد مهر| |

...آسمون برای داشتن ماه / دام نمی گزیند...

...آزادی آسمون / ماه رو پایبند می کند...


سلام عیدمون مبارک

 

نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 17:26 توسط ندا راد مهر| |

 اين دفعه ديگر حواست را جمع كن...چرا حواست به شوهرت نبود...موقع خريد چقدر حواست به جيبت هست؟... 2  بار نگات کرد ولی تو حواست نبود ...بالاخره توانستم حواست رو به خودم جلب کنم...يکم حواست رو به محيط اطرافت بيشتر جمع کن...آیا شما نمی خواید من وقتی با شما حرف می زنم حواسم به حرف زدنم باشه؟ ...خدا. حواست هست به من . ميبيني من رو...بیشتر حواست بهش باشه... اگه حواست نباشه از کوه کندن هم سختتره...حواست باشه موتورش خارجی باشه !...

چرا حواست به من نیست ؟

تو خودت باید حواست به من باشد. دیگر تو که نباید از من گلایه کنی.

 که چرا یادت نمی‌کنم، چرا حواسم به خیلی چیزها نیست.من چطور نباید دلم بگیرد؟

من میان تنهایی‌های دل‌گیرم. محکومم نکن اگر خیلی وقت‌ها حواسم بهت نیست حتا.

نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 18:22 توسط ندا راد مهر| |

 

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد /سارا به سين سفره مان ايمان ندارد /

بعد از آن تصميم کبري ابر ها هم /يا سيل مي بارد و يا باران ندارد/

بابا انار و سيب و نان را مي نويسد /حتي براي خواندنش دندان ندارد/

انگار بابا همکلاس اولي هاست/هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد/

بنويس کي آن مرد در باران ميايد/اين انتظار خيسمان پايان ندارد/

ايمان برادر گوش کن/نقطه سر خط /بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد/

نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 20:10 توسط ندا راد مهر| |

نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 14:49 توسط ندا راد مهر| |

          

کاش امسال قسمت ما هم نوری بشه ,

رنگی , صدایی , که وادارمون کنه به کوه کنی ,

به حفر حفره ای که اگر عمیق و طویل نیست,

اما به ناممان برقرار بمونه...

نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 22:41 توسط ندا راد مهر| |

وقتی چند سال پیش داریوش اون ترانه معروف سال ۲۰۰۰ خوند

پيش خودم فكر ميكردم كي همچين سالي مياد

سال سکوت/ سال فراق/ سال سیاه ۲۰۰۰...

________________________________________________

سال سکوت/ سال فراق/ سال سیاه  آمد / سال سياهه هشتاد وهفت

________________________________________________

بینمون فاصله افتاد بدون اینکه متوجه شیم

 ديدارهاي فست فودي

فرصتي براي باهم بودن نخواستيم

همه چيو فراموش کردیم

/  زندگی کردن /  سفر كردن/ رها شدن /خنديدن/ پيك نيك رفتن / براي هم بودن ...

________________________________________________

كاش روزای بی خاطره اين سال سياه تموم بشه

سال سقوط عاطفه / تا بینهایت زیر صفر/ سال به بن بست رسیدن/

پنجه به دیوار کشیدن/از معنویت گم شدن...

نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت 22:32 توسط ندا راد مهر| |

باران . من و خاطره .

و اينبار خاطره اي دور ...
________

بارون ميومد اما باراني پوش نمي اومد

چشام به اسمون بود كه شايد با بارون بعدي بياد

شايد با بارون بعدي بياد شايد با بارون بعدي بياد شايد با بارون بعدي بياد

________

آمد ...

زمستون شد و باراني پوش با بارون امد

با همان مي ايم هايي كه تنها در خواب مي توان پيدايش كرد امد

و منو به جاهاي ناشناخته اي برد

به شهري كه فقط اون رو تو خواب ديدي فقط اون رو تو خواب ديدي فقط اون رو تو خواب ديدي

________

حالا ديگه مي خواستم با باراني پوش زير بارون برم

من چتري نداشتم و اماده اين بودم كه بااو تمام مسير را بدوم تا خيس و موش اب كشيده بشم

اما...

اما اون زير بارون نيومد زير بارون نيومد زير بارون نيومد

__________

باراني پوش با باروني اومده بود كه مي باريد

اما خيس نمي كرد مي باريد اما خيس نمي كرد مي باريد اما خيس نمي كرد مي باريد اما خيس نمي كرد


نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 0:37 توسط ندا راد مهر| |

دارم به اين فكر ميكنم كه حس چندش چه جور حسيه ؟ چي ميشه كه مي گيم چندشم ميشه ؟

مثلا ميگيم : نه اينكه ازش بدم بياد يا ازش گريزون باشم ياحالمو بهم بزنه ها نه فقط چندشم ميشه !!

خلاصه كه هر حسيه من بيشتر درمورد جونورا تجربش كرده بودم

اما تازگيا تو دنياي خودمون يا نمي دونم خدامونا يه ادم نما ديدم به چندشي سوسك !!
كه هم ازش بدم مياد هم گريزونم هم حالمو بهم مي زنه...

هوا گرگ و ميش / سياه سياه تا مانده اندكي سپيد

رعيت سرگرم پرستش تجربه

موعظه كاهن دير چنين است :

چوپانان همه دروغگويند

اي گرگها / گوسفندان را به جرم دروغ چوپانان بدريد...


ميگن دايناسورا واسه اين نسلشون منقرض شد كه منعطف نبودن /

واسه همين مجبوم فعلا كنار حس چندشم منعطفانه زندگي كنم /

راستش نمي ارزه واسه يه ادم نما به چندشي سوسك منقرض بشي /
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 16:51 توسط ندا راد مهر| |

حسي پنهان در من ...سكوت خانه كه / مرا مي گيرد ...

شهر كه در سكوت مي رود چراغها كه خاموش مي شوند ...

حس پنهان من بيدار مي شود ... حسي غريب...

اشكهايم جاري مي شوند ... كف اتاق با چشم هاي خيس قدم مي زنم ...

مرور مي كنم گذشته را ...

روز ها و شبها را ... ثانيه هارا ...

لحظه هايي كه تك ستاره "من"مي خندد و من با خنده هايش آرام مي شوم ...

و زمستان كه خاطره ها دارد براي كودكي كه جز عشق هيچ نمي خواهد و نمي داند ...

و امروز كه روز تولد من است باران مي بارد و من عاشق بارانم ...

و مرور مي كنم هواي حوصله ام را كه ماههاست ابريست

و من براي تو ...براي ان همه شبها و روزهايم بي تو ...

براي آن همه تنهايي كه با نجابت به دوش مي كشيدي... مي گريم...

آهسته و آرام ...

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 15:54 توسط ندا راد مهر| |

 

میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش.

به خدا میبرم از شهر شما دل شویده و دیوانه خویش.

میبرم تا در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه.

شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه.

میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال.

میبرم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ...

 

نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 13:5 توسط ندا راد مهر| |

 

کاش آدما این قدری  معرف ت  داشتن که نشنخوب دیروز...

 

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 17:22 توسط ندا راد مهر| |

این شب ها چشم های من خسته است...

گاهی اشک ، گاهی انتظار...

این سهم چشم های من است...

نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 0:45 توسط ندا راد مهر| |

 

تا حالا کفشاتو دیدی؟؟

دوتا عاشق دوتا همراه که با هم میمیرن

باهم خاکی می شی ن بدون هم زیر بارون نمی رن

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 23:43 توسط ندا راد مهر| |

نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:57 توسط ندا راد مهر| |

بهار هم مث من  زود فراموش می شه ....

انگار که اصلا نبودیم ..... 

انگار که اصلا نبودیم ..... 

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 0:23 توسط ندا راد مهر| |

 

داشتم به اي فكر مي كردم كه انتظارواسه حركت ما آدما يه عامل...

وقتي ما /  انتظار مي كشيم / انتظارم ما رو مي كشه .

*..............................................................

 

حالاچيزي كه تو انتظار خيلي مهم اينه كه

 

وقت انتظار چشمامون چه رنگي (ه) ؟؟؟

مات (ه) يا شفاف ؟؟؟

 

*..............................................................

وقتي منتظر اتفاقي هستيم كه با خودش برامون خير و خوبي مياره

چشامون برق مي زنه ... شفاف (ه) .

اما اگه اتفاق  بيافته و پوچ باشه و بي معنا اونوقت كه  

چشامون خاموش (ه)...مات .

**............................................................

راستي /  رنگ چشاي شما اين روزا چه رنگي(ه)؟

 

نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 20:27 توسط ندا راد مهر| |

 

الان وقتش (ه) ... وقت تغییر حال من الان(ه)...

 

الان که خسته ام و کسی که دوسش دارم رو خسته می کنم وقتش (ه)...

 

نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 21:18 توسط ندا راد مهر| |

 هکر ها به بهشت نمی روند!!!

مخصوصا شما بی ... نا محترم!!

 بله همانطور که مشاهده میکنید گرگ زده به گله

 خاک به سرت کنم آقا گرگه

 وبلاگم رو غارت کردن .... اما من که از رو نمیرم

پست جدید جهت هک کردن آماده ست

 

نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 23:50 توسط ندا راد مهر| |


Design By : Night Skin